راه و رسم عاشقی ... چاپ
نوشته شده توسط / ایمیل از : سيد نصيرالدين شاهرخی   
یکشنبه, 03 شهریور 1387 ساعت 09:15
يک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هيچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبيه نکرد ...

، می توانست، اما رسوايم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد،

هر آن چه گفتم را باور کرد

و هر بهانه ای آوردم را پذيرفت،

هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.

اما من!

هرگز حرف خدا را باور نکردم،

وعده هايش را شنيدم، اما نپذيرفتم،

چشم هايم را بستم تا او را نبينم

و گوش هايم را نيز، تا صدایش را نشنوم،

من از خدا گريختم بی خبر از آن که او با من و در من بود.

می خواستم کاخ آرزوهايم را آن طور که دلم می خواست بسازم

نه آن گونه که خدا می خواست،...

به همين دليل اغلب ساخته هايم ويران شد

و زير خروارها آوار بلا و مصيبت مدفون

شدم، من زير ويرانه های زندگي دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم،

اما هيچ کس فريادم را نشنيد و هيچ کس ياريم نکرد، 

دانستم که نابودی ام حتمی است، با شرمندگی فرياد زدم:

  زندگی،انسان،کودک،مادر،دوست،دوستی،محبت،عشق،خدا،تولد،زیبا،زیبائی،دوستان،صفا

"خدايا اگر مرا نجات دهی، اگر ويرانه های زندگی ام را آباد کنی،

با تو پيمان می بندم هر چه بگويی همان را انجام دهم،

خدايا! نجاتم بده که تمام استخوان هايم زير آوار بلا شکست"،

 

در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هايم را باور کرد

و مرا پذيرفت، نمی دانم چگونه اما

در کمترين مدت خدا نجاتم داد،

او مرا از زير آوار زندگی بيرون آورد و به من دوباره احساس آرامش بخشید،

گفتم: "خدای عزيز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمايم"،

خدا گفت: "هيچ، فقط عشقم را بپذير و مرا باور کن

و بدان در همه حال در کنار تو هستم"،

گفتم: "خدايا عشقت را پذيرفتم و از اين لحظه عاشقت هستم"،

سپس بی آنکه نظر او را

زندگی،انسان،کودک،مادر،دوست،دوستی،محبت،عشق،خدا،تولد،زیبا،زیبائی،دوستان،صفابپرسم به ساختن کاخ رويايی زندگی ام ادامه دادم،

اوايل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم

و او نیز فوری برايم مهيا می نمود، از درون خوشحال نبودم،

نمی توانستم هم عاشق خدا باشم و هم به او بی توجه،

از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام

از خدا نظر بخواهم، زيرا

سليقه اش را نمی پسنديدم،...

با خود گفتم: "اگر من پشت به خدا کار کنم

و از او چيزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند

و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم"،

پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا اين که وجودش را کاملاً فراموش کردم،

در حين کار اگر چيزی لازم داشتم

از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست می کردم،

عده ای که خدا را می ديدند

با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ايستاده بود،

نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند،

اما عده ای ديگر که جز سنگهای طلايی قصرم چيزی نمی ديدند به کمکم آمدند

تا آنها نيز بهره ای ببرند،

در پايان کار نیز همان هایی که به کمکم آمده بودند

از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند،زندگی،انسان،کودک،مادر،دوست،دوستی،محبت،عشق،خدا،تولد،زیبا،زیبائی،دوستان،صفا

همه اندوخته هايم را يک شبه به غارت بردند

و من ناتوان و زخمی بر زمين افتادم و فرار آنها را تماشا کردم،

آنها به سرعت از من گريختند...

همان طور که من از خدا گريختم،

هر چه فرياد زدم، صدايم را نشنيدند،

همان طور که من صدای خدا را نشنيدم،

من که از همه جا نااميد شده بودم باز خدا را صدا زدم،

قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود،

گفتم:

"خدايا! ديدی چگونه مرا غارت کردند و گريختند، انتقام مرا از آنها بگير و کمکم کن که

برخيزم."

خدا گفت: "تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی،

از کسانی کمک خواستی که

زندگی،انسان،کودک،مادر،دوست،دوستی،محبت،عشق،خدا،تولد،زیبا،زیبائی،دوستان،صفامحتاج تر از هر کسی به کمک بودند"،

گفتم: "مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غير تو روی آوردم و

سزاوار اين تنبيه هستم،

اينک با تو پيمان می بندم که اگر دستم را بگيری و بلندم کنی

هر چه گويی همان کنم،

ديگر تو را فراموش نخواهم کرد"،

و خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهايم را باور کرد،

نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بايستم

و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گريخته مرا، تنبيه کرد.

گفتم:  "خدای عزیزم، بگو چگونه محبت تو را جبران نمایم؟"،

و خدا پاسخ داد: "هيچ، فقط عشقم را بپذير و مرا باور کن

و بدان بی آنکه مرا بخوانی هميشه در کنار تو هستم"،

پرسیدم: "چرا اصرار داری تو را باور کنمزندگی،انسان،کودک،مادر،دوست،دوستی،محبت،عشق،خدا،تولد،زیبا،زیبائی،دوستان،صفا

و عشقت را بپذيرم؟"،

گفت: "اگر مرا باور کنی، خودت را باور می کنی،

و اگر عشقم را بپذيری،

وجودت آکنده از عشق می شود،

آن وقت به آن لذت عظيمی که در جست و جوی آن هستی، می رسی و

ديگر نيازی نيست خود را برای ساختن کاخ روياهایت به زحمت بيندازی،

چيزی نيست که تو نيازمند آن باشی، زيرا تو و من يکی می شويم،

بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم

و بی نیاز از هر چيز، اگر عشقم را بپذيری تو نیز نور، آرامش

و بی نياز از هر چیز خواهی شد."

اگر گوشه ای از داستان زندگی من برای شما نیز صادق است،

تنها بدانید که او همیشه آنجاست، در کنار شما، مشتاق برای یاری رساندن به شما،

عشق او را بپذیرید، خواهید دید که با چه سرعتی زندگی شما ر متحول خواهد نمود.

من شما را باور دارم...

 

 

زندگی،انسان،کودک،مادر،دوست،دوستی،محبت،عشق،خدا،تولد،زیبا،زیبائی،دوستان،صفا

 

توجه : هرگونه برداشت و نقل مطالب سایت

فقط با ذکر منبع و لینک این سایت مجاز می باشد.

 

ما را از نظرات ارزشمند خود آگاه سازید :

 


یادداشت های بازدید کننده گان

نویسنده مهمان(مهمان) در تاریخ دوشنبه, 04 شهریور 1387 ساعت 05:15
از پاي تاسرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بي پاوسرشوي

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده oceandrop(مهمان) در تاریخ دوشنبه, 04 شهریور 1387 ساعت 08:49
بسیار زیبا و حقیقت محض ...

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده سیران(مهمان) در تاریخ دوشنبه, 04 شهریور 1387 ساعت 03:38
با سپاس. خیلی عالی بود. اکثر انسانها در زندگی شون باهاش مواجه شدن. ای کاش عبرت بگیریم و اشتباهاتمون رو تکرار نکنیم.

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده haidii(مهمان) در تاریخ یکشنبه, 03 شهریور 1387 ساعت 19:53
این حرفها بوی دل و جان می دهد نه زبان و قال .... عشقتان سرشار وشرربار ,سپاسگزارم

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده الهام (مهمان) در تاریخ دوشنبه, 04 شهریور 1387 ساعت 23:24
عاشق شو ار نه روزی کار جهان بر اید .نا خوانده دست مقصود از کار گاه هستی .سلام !متن بی نظیری بود .ممنون!خدا پشت و پناهتان باد !

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده سعید مجردی(مهمان در تاریخ سه شنبه, 05 شهریور 1387 ساعت 19:37
همیشه سایت وزین و قابل توجه دکتر ظهرابی از متن های زیبا و دلچسب ما را بهره مند می سازد. خدا ایشان را طول عمر با عزت عطاء فرماید. دکتر جان لطفا از بخش هماش سرطان ، چالشها و راهکارهای اجتماعی در سایت مغان ارس www.moghanaras.com و یا از سایت مهرانه انجمن خیریه حمایت از بیماران سرطانی www.mehraneh.org دیدن فرمایید.

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده maryam(مهمان) در تاریخ پنجشنبه, 07 شهریور 1387 ساعت 14:59
با سلام و عرض تبریک بخاطر ابتکار عمل بی نظیر شما در راه اندازی وب سایتی که 
میتواند کمک شایانی به ملت نماید

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده مهناز(مهمان) در تاریخ شنبه, 09 شهریور 1387 ساعت 13:10
با سلام 
حرفی که از دل برآید بر دل نشیند از لطف همیشگی شما سپاسگزارم

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده afsaneh(مهمان) در تاریخ یکشنبه, 10 شهریور 1387 ساعت 06:27
بسیار زیبا بود و حقیقتی محض که من تجربه اش کردم. 
بله او بسیار مهربان است .

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده مینا(مهمان) در تاریخ جمعه, 15 شهریور 1387 ساعت 02:09
فقط میگم دستتون درد نکنه حرف نداشت

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده مهمان(مهمان) در تاریخ دوشنبه, 18 شهریور 1387 ساعت 06:49
بذار دستاتو ببوسم اي ستاره از تو روشن اي صداي دور و نزديك اي دعاي خوب بودن 
با تو مثل آسمونم وقتي تن مي ده به مهتاب وقتي جا مي گيره خورشيد تو نگاه سرخ بي تاب 
مي دونم مهمون نوازيت طعم شيرين نمازه با تو تا آينه ژاكه پر رمزه پر رازه 
آشنايي با من اما گاهي گم مي شم تو راهت مي خوام پيدا بشم از تو تا ترانه نگاهت 
پره از تو قلب عاضق رمزه هستي تو صداته وقتي جون مي دي به واژه همه حسم باهاته 
تقديم به همه اوناييكه رنگ خدا رو تو همه خطاي زندگيشون با جون و دل مي بينن 
و به ويژه تقديم به دكتر ظهرابي كه عاشقانه ما رو به يااد بالاترين عشق ها انداخت

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده محمدرضا در تاریخ چهارشنبه, 13 شهریور 1387 ساعت 14:39
متن بسيار زيبايي بود ومن بسيار از خواندن ان مستفيض شدم. 

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده مهمان(مهمان) در تاریخ پنجشنبه, 21 شهریور 1387 ساعت 08:27
تمام متن اشک آدم در می یاره.منی که حتی واسه یک بارم گریه نکردم.امشب با خوندن این مطلب تا آخرش اشک ریختم.خدای من میون این همه آدم که تو رو صدا می زنند جای من خیلی خالیه!ممنون.واسه تشکر کردن گاهی کلمه ها هم کم میارن.واقعا ممنون

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده مهمان(مهمان) در تاریخ یکشنبه, 17 شهریور 1387 ساعت 19:39
بسيار دوستداشتني هستيد دكتر./ پاسخ : از لطف و بزرگواریتان سپاسگزارم.

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده مهمان ناخوانده در تاریخ دوشنبه, 25 شهریور 1387 ساعت 09:26
بسيار عالي و جذاب و واقعي من را نيز دعا كنيد.

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده مهمان(مهمان) در تاریخ دوشنبه, 25 شهریور 1387 ساعت 15:37
متنن بسیار زیبا وتاثیر گذاری بود .من از خواندن آن بسیار استفاده کردم از استاد بزرگ اخلاق بخاطر سایت بسیار خوبشان وارائه مطالب مفید وپر معنی جداً متشکرم  
/ پاسخ: از بزرگواری و لطف شما سپاسگزارم.

{mospagebreak}
یادداشت ها

نویسنده مهمان(مهمان) در تاریخ پنجشنبه, 14 آذر 1387 ساعت 17:39
عجیبه، اونم ازدید کسی مثل من که هیچی براش عجیب نیست و همه چیز براش عجیب میاد . چه طور میتونم با شما مستقیم تر صحبت کنم ./ پاسخ: می توانید بوسیله ایمیل با من در تماس باشید. 
لطفا برای نوشتن یادداشت یا وارد سایت شوید یا ثبت نام نمایید

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 22 مهر 1387 ساعت 20:17
تعداد مشاهده مطلب : 7285